افشای ماهیت وهابیت و بهائیت
بخش هشتم

اصول وهابيون :

امروزه وهّابيون به دو شاخه تقسيم شده اند:

 1ـ وهّابى هاى معتدل و روشنفكر كه اهل منطق و گفتمان و «حوار» هستند، به افكار ساير انديشمندان احترام مى گذارند و با ديگر مسلمانان به گفتگوى دوستانه مى نشينند.نه فرمان قتل كسى را صادر مى كنند، نه مسلمانى را مشرك و كافر مى شمرند، و نه حكم به اباحه اموال و اَعراض مى دهند.

2ـ سلفى هاى متعصّب و تندرو كه همه مسلمين جهان، جز خود را تكفير كرده و مشرك مى شمارند و خون و اموال آنان را مباح مى دانند؛ جمود در انديشه و خشونت در سخن و عمل از بارزترين ويژگى هاى آنهاست. از بحث هاى منطقى و عقلى گريزانند. آن قدر خشونت آفريدند كه تمام دنيا از آن ها بيزار شدند. [1 ، ص 15]

«وهّابيّون تندرو»  اصولي دارند که هرچند در بطن اصول آنان امورى نهفته است كه قابل بقا و دوام به خصوص در دنياى امروز نيست ، اما به شدت موجب ترسيم چهره بسيار زشتى از اسلام در جهان شد كه براى زدودن آثار آن بايد سال ها تلاش كرد.، اين اصول عبارتند از:

1ـ خشونت فوق العاده :

خشونت فوق العاده وهّابى هاى افراطى، چيزى نيست كه بر كسى پوشيده و پنهان باشد. كشتارى كه وهّابيّت در طول عمر خود از مسلمانان ـ نه كفّار حربى! ـ كرده، بسيار وحشتناك است. براي توضيح اين بخش، معرفي گروه طالبان ، القاعده کفايت نموده و خواننده را به عمق فاجعه اي که اين تفکر در پي داشته است آگاه مي سازد .


گروه طالبان 

طالبان

در سال 1994 ميلادي توسط « ملا محمد عمر » در قسمت جنوبي افغانستان در شهر « قندهار» تاسيس شد و از سال 1996 تا سال 2001 قسمت اعظم کشور افغانستان را تحت سيطره خود داشت. حرکت اوليه طالبان به صورت ضعيف در بين سالهاي 1979 تا 1985 شکل گرفت. در دهه 1980 ميلادي افغانستان توسط اتحاد جماهير شوروي به تسخير در آمد و در طي اين نبرد نيروهاي مجاهدين افغانستان توسط آمريکا حمايت مي شدند ، ولي سلطه شوروي بر افغانستان ديري نپاييد . بعد از عقب نشينى نيروهاى شوروى در سال 1989 ميلادى گروه هاى كوچك ديگرى نيز به قدرتى نسبى دست يافتند. در همين ايّام بود كه نيروى طالبان خود را به عنوان «اسلام خواهان» معرّفى كردند.

آنها كه اكثر از نژاد «پشتو» بودند، تصميم گرفتند كه بار ديگر حكومت مركزى را در كابل تسخير كنند و در طىّ اين مدّت از ناحيه آمريكا تأمين تسليحاتى مى شدند!!!!!!  در بدو اين حركت هزاران نفر از مردان جوان كه اكثر آنها در اردوى حفاظتى آوارگان به سر مى بردند و نيز افراد يتيم و بى سرپرست بسيارى به اين گروه پيوستند.

طالبان خود را به عنوان لشكر صلح! معرّفى كرد و افراد بسيارى كه از جنگ هاى سابق و هرج و مرجى كه بر اين كشور حاكم بود، خسته شده بودند اين گروه را حمايت مى كردند; در حالى كه بسيارى از افراد طالبان در مدارس وهّابيّون افراطى در پاكستان پرورش يافته بودند. این گروه در 17 مرداد 1377 شهر مزار شریف را نیز به اشغال خود در آوردند و به محض ورود به شهر ، کنسولگری ایران را مورد تهاجم نظامی قرار دادند و11 دیپلمات ایرانی و خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران که در کنسولگری مستقر بودند را به اسارت در آورده و مظلومانه در همان شب به شهادت رساندند. تا آنکه در سال 1996 کابل را به تصرف خود در آوردند که نتيجه آن از بين رفتن 50 هزار نفر بود !

در اين ايّام بود كه طالبان قوانين خشك مذهبى وهّابى هاى افراطى را به مرحله اجرا درآوردند. ملاّ محمّد عمر كه بالاترين عضو در نيروى طالبان بود شورايى را تأسيس كرد كه متشكّل از اعضاى بالارتبه طالبان بود و قانون نهايى فقط با تصويب «ملاّ محمد» به مرحله اجرا در مى آمد!

طالبان از طريق راديوى كابل و توسّط بلندگوهايى كه بر روى كاميون ها مستقر كرده بودند، قوانين خود را به گوش ساكنين مي رساندند، آنها سينماها و تئاترها را تعطيل كردند و مردان را با ضرب شلاّق مجبور به اقامه نماز در مساجد مى كردند. پس از مدت کوتاهی از تسلط طالبان ، سینماها تعطیل شد و ساختمان آنها به مساجد تبدیل گردید. دوربین عکاسی، عکس، پوستر به دلیل جلوگیری از بت پرستی ممنوع گردید. مدارس دخترانه را تعطيل نمودند و كاركردن زنان در خارج از خانه نيز ممنوع گشت. طالبان بدون تشكيل دادگاه، افراد مجرم را مجازات مى كردند و مانند گوسفند سر مى بريدند، براى آنها مهم نبود چه كسى را مى كشتند، شيعه يا سنّى، هر كس مخالف آنها بود از دم تيغ مى گذراندند.

 آن ها در حالى كه افراد را به خاطر نداشتن ريش هاى بلند سرزنش و گاه بازداشت مي كردند، كشت ترياك را در افغانستان گسترش دادند و اين در حالي بود که حتّى كشيدن سيگار را حرام مى دانستند! و اين به خاطر آن بود که درآمد مهمی از کشت و قاچاق تریاک داشتند و با آن سلاح تهيّه مى كردند و برادران دينى خود را مى كشتند و هيچ کس نمي داند چگونه اين تضاد عملي را توجيه مي کردند : کشيدن سيگار حرام، گذاردن ريش هاى بلند لازم، امّا كِشت و قاچاق موادّ حرامى مثل ترياك به طور گسترده جايز!!!!

گروه طالبان پشتیبانی مالی و آموزشی مورد  نیاز خود را از برخی کشور ها و آژانس های اطلاعاتی نظیر آی اس آی کشور پاکستان ، آمریکا و دولت (وهابی) عربستان سعودی دریافت می کردند.

پيدايش القاعده

 

رژيم طالبان مكان امنى براى «اسامه بن لادن» ايجاد كرده بود، چرا كه او در دهه 1980 به نفع افغانستان و بر ضدّ رژيم شوروى اقدامات زيادى انجام داده بود و در پايان همين نبرد بود كه او گروه «القاعده» را تأسيس كرد و گروه القاعده در حفظ طالبان اهتمام به سزايى داشت و همگام با طالبان با نيروى ائتلاف شمال در نبرد بود.

القاعده گروهي از وهابي هاي افراطي به سرکردگي اسامه بن لادن هستند که در افغانستان ، عراق و ساير نقاط دنيا اقدام به عملياتهاي تروريستي و  انتحاري مي نمايند .

اسامه بن لادن، همان فردي است كه نقش رابط بين دولتمردان آمريكا و مجاهدين افغان در دهه 80 ميلادي را بر عهده داشته است.

به دور از هرگونه ابهام بايستي اين حقيقت را پذيرفت كه وجود بن لادن و امثال وي در جنگ ميان ارتش شوروي با افغان‌ها، براي حفظ و تداوم منافع غرب بسيار باارزش و بااهميت بوده است تا جائي كه در جريان جنگ روس‌ها در افغانستان ریگان رئیس جمهور آمریکا در سال 1985 پیامی به کنگره آمریکا اعلام نمود . او در این پیام حمایت از گروه هایی که از دید وی رزمندگان راه آزادی خوانده شدند و علیه کومونیسم مشغول به جنگ و مبارزه هستند را مورد تاکید قرار داد و اظهار داشت «ما نباید با آنان که در هر قاره از افغانستان تا نیکاراگوئه زندگی خود را به خطر می اندازند تا تجاوز مورد حمایت شوروی را عقب زنند پیمان شکنی کنیم . حمایت از رزمندگان آزادی دفاع از خود است.»

«بن لادن» كسى بود كه آمريكايى ها او را به عنوان تروريستى با نبوغ و خوش استعداد تشخيص داده بودند چرا كه در سال 1998 به سفارت آمريكا در كنيا و تانزانيا حمله كرده بود كه در نتيجه حدود 250 يا 190 نفر كشته و بيش از 1400 نفر زخمى شدند!

¤ نوشته شده در ساعت 07:53 توسط هوشیار | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (3)

بخش هفتم

 

دستورات و القائات انگليس به محمد بن عبد الوهاب

طرح 6 ماده­اي که وزارت مستعمرات به همفر داده بود تا به محمد بن عبدالوهاب القا کند، نقشه دقيقي بود که به جز دو اصل آن که به واسطه حساسيت فوق­العاده مسلمانان تاکنون عملي نشده، ساير موارد مو به مو اجرا شده است. اين طرح که دستورالعملي براي ايجاد تفرقه بين مسلمانان بود بدين شرح است:


1- تکفير تمام مسلمانان و مباح بودن قتل آنان، غارت کردن اموالشان و هتک آبروي آنان و فروختن آنان در بازار برده فروشان و جواز برده ساختن مردانشان و کنيزگرفتن زنانشان.


2 – نابود ساختن کعبه به نام اين که جزء آثار بت­پرستي است – اگر بتواند – و مانع شدن مردم از حج و تحريک عشاير و قبايل به غارت قافله­هاي حجاج و کشتن آنان .


3 - کوشش به منظور ايجاد روح نافرماني نسبت به خليفه عثماني و تحريک مردم براي جنگيدن با او و تجهيز لشکرهايي براي اين منظور و نيز لازم است با شريف­هاي (اميران محلي) حجاز با تمام وسايل ممکن مبارزه و از نفوذ آنان کاسته شود.


4 - ويران ساختن قبه­ها و ضريح­ها و اماکن مقدسه از نظر مسلمانان، در مکه و مدينه و ديگر بلاد اسلامي که برايش امکان داشته باشد، به بهانه اين که اينها بت­پرستي و شرک و نوعي اهانت به شخصيت پيامبر و خلفاي او و رجال اسلام است.


5 - ايجاد هرج و مرج و آشوب در بلاد اسلام به هراندازه که بتواند.


6 - انتشارقرآني که کم و زيادهايي طبق احاديثي که در مورد تحريف قرآن رسيده است در آن عملي شده باشد. [6 ، ص59 و60] و [5 ، ص 53 و54]

کشتار و تخريب هاي وهابيون


اين تعليمات والقائات استعماري دست کارگزاران و مجريان دستورات خاندان سعود را براي کشتار مسلماناني که مسلک وهابيت را نمي پذيرفتند، و نيز تخريب مقبره ها و زيارتگاه ها که وجود آنها مخالف اصولي بود که وزارت مستعمرات انگليس براي مذهب وهابيت جعل کرده بود، باز مي گذاشت. به عنوان نمونه در مورد ماده اول اين طرح اگر بخواهيم به حرکتي که آل سعود -که پنداشته اند تنها خداپرستان روي زمين آنانند- پس از تحريکات استعماري، در منطقه عربستان آغاز کردند اشاره کنيم آمارهايي که در کتاب «آل سعود مِن اَينَ ؟ وَ اِليٰ اَين؟» آمده کاملاً گوياست:

1- در جنايتي که در طائف انجام شد آنها مردم را قتل عام کردند...

2- شيرخوار را روي سينه مادرش سر مي بريدند...

3- جمعي را که مشغول فرا گرفتن قرآن بودند همه را کشتند و چون در خانه ها کسي باقي نماند به دکان ها و مساجد مي رفتند و حتي گروهي را که در حال رکوع و سجود بودند کشتند ...


¤ نوشته شده در ساعت 08:36 توسط هوشیار | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)

بخش ششم

همفر پس از دريافت برنامه 6 ماده اي خود در ادامه ماموريتش به بصره مي رود و از طريق نامه ي شيخ محمد به وي، مطلع مي شود که شيخ در نجد به سر مي برد .سپس عازم نجد شده و به شيخ محمد مي پيوندد . شيخ به نصيحت همفر ، اين جاسوس را برده اي معرفي مي کند که از بصره خريده و عبدالله نام دارد ، و ساکنين نجد همگي همفر را با اين نام و برده ي شيخ محمد مي دانستند.

 ثمره ی تلاش چند ساله ي انگليس اين بود که شيخ محمد با کمال ميل آماده ي اعلام مذهب جديد و استعماري «وهابيت» شده بود ، اما هنوز کار تمام نشده و بايد زمينه سازي هاي لازم جهت تهيه مقدمات اعلام مذهب جديد، آماده کردن جو منطقه و جمع آوري دوستان انجام مي شد . همفر به مدت 2 سال ديگر فعاليت نمود و اين مقدمات را فراهم کرد و در نتيجه شيخ محمدبن عبدالوهاب با پشتيباني هاي وزارت مستعمرات انگليس به نشر مذهب جديدش مي پرداخت . دراين ميان استعمارگران انگليسي در صدد برآمدند تا يکي ديگر از وابستگان خويش به نام «محمدبن سعود» را روي کار آورند. ثمره اتحاد اين دو شخصيت ديني و سياسي، به سود انگليس بود . دو رهبر توانستند شهر «درعيه» در نزديکي نجد را پايتخت خود قرار دهند. و به اين ترتيب درصدد اجراي نقشه و برنامه ي 6 ماده اي استعمار انگليس قدم بر مي داشتند و از هيچ گونه کشتار و خشونتي دراين ميان دريغ ننمودند. اين خباثت و گستاخي ها حتي تا نقشه ي ويران کردن کعبه و تحريف قرآن اوج مي گيــرد ! اما انگليســي ها به خوبـي تشخيص دادنـد کـه اولاً شرايط و فضاي حاکم مذهبي اجازه تحقق اين هدف شوم را نمي داد، ثانياً نهالي که کاشتند آنچنان رشد و نمو مي نمود که استعمارگران را از بکارگيري هر روش و ترفند جديدي براي مقابله با اسلام و مسلمانان بي نياز مي کرد .محمدبن عبدالوهاب در لباس يک مرجع و رهبر ديني فتوا صادر مي کرد و محمد بن سعود در لباس يک رهبر سياسي جنگ و خونريزي ها را هدايت و سازماندهي مي نمود. آنان پس از چندين سال متوالي جنگ و غارت اموال مردم توانستند بلادشان را وسعت دهند. 

¤ نوشته شده در ساعت 01:35 توسط هوشیار | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (3)

بخش پنجم

 

محمد بن عبد الوهاب و وسوسه هاي شيطاني

دست هاي ناپيداي استعمار

پس از اينکه همفر به اين ترتيب زمينه هاي لازم را براي ماموريتش مهيا ساخت تصميم مي گيرد شيخ محمد را از راه بدر برد و به تعبير خودش شيريني زيرپا گذاشتن احکام دين را به او بچشاند . ابتدا با بحث و مناظره نظر محمدبن عبدالوهاب را درباره تحريم ازدواج موقت برميگرداند و سپس او را در دام زني که نامش را «صفيه» گذاشته و مامور وزارت مستعمرات انگليس بود و جوانان مسلمان را به فساد مي کشاند، رها مي کند.[ ۱۰، ص39]

 سپس در پي کشاندن محمدبن عبدالوهاب به شرابخوارگي بر مي آيد و براي اينکار ابتدا از طريق بحث وارد مي شود . او مي گويد :« ...تصميم گرفتم آيات و احاديثي را که به پندار او دلالت برتحريم شراب داشت، مردود شمارم...» وي پس از اينکه با محمدبن عبدالوهاب گفتگو کرده و افکارش را به او القا نمود جريان گفتگويش را به صفيه مي گويد و به او تاکيد مي کند که فرصت را مغتنم شمرده و تا مي تواند به او شراب بدهد و با اينکار وي و صفيه تسلط کاملي بر او پيدا کردند.

جاسوس انگليسي مي دانست که اگر حرمت احکام اسلام که وجود آنها کمر استعمار انگليس را شکسته بود در نزد شيخ محمد بشکند ادامه کار سهل و آسان خواهد بود. بنابراين اينگونه وارد عمل ميشود: «با محمد قرار گذاشتيم که در تفسير قرآن بر پايه انديشه هاي جديد! نه بر مبناي آراء صحابه و پيشوايان دين و علما و مفسران ، گفتگويي داشته باشيم... نقشه من اين بود که به هر ترتيبي شده او را در دام وزارت مستعمرات انگليس بيندازم. تدريجاً توانستم محمد را که ذاتاً بلند پرواز و خودپرست بود زير تاثير سخنان خود قرار دهم.»

 

همفر پس از آنکه گفتگوهايي را که در رابطه با جهاد و ديگر دستورات دين با محمدبن عبدالوهاب داشته شرح مي دهد، مي گويد: «در ادامه ي بحث هاي ديني با شيخ محمد يک روز مسئله  روزه را پيش کشيدم... بار ديگر به او گفتم : نماز واجب نيست.» البته همفر در طي اين مباحثات با مخالفتهايي از جانب محمدبن عبدالوهاب روبرو ميشود اما از آنجا که روح و ذهن او کاملاً آماده پذيرش اين القائات بود و بويژه آنکه خود را وابسته و نيازمند به کمکهاي همفر مي ديده سرانجام گرفتار شد.

يکي از اهداف مهم و سرنوشت سازي که در اين بين دنبال مي شد آن بود که راه سومي به غير از تشيع و تسنن جلوي پاي او نهاده شود و او با يک پشتوانه ي عقيدتي به عنوان امام و رهبر قيام کند و به دعوت مذهب جديد پرداخته و هر کس را که پرچم مخالفت برافرازد نابود کند، بنابر اين همفر به دنبال تحقق اين هدف به طرز ماهرانه اي اين فکر را به شيخ القا مي کند . در اين باره مي گويد: « ...يکبار نيز به دروغ خوابي را که گفتم ديده بودم برايش تعريف کردم. به او گفتم شب در خواب ديدم که پيامبر با همان هيبتي که خطيبان برمنبرها، او را توصيف مي کنند برکرسي نشسته بود، و گرداگردش را عالمان و بزرگاني که من هيچ يک را نمي شناختم گرفته بودند. ناگهان تو وارد مجلس شدي؛ از چهره ات نوري مي درخشيد وقتي به پيامبر رسيدي او به احترام تو از جايگاه خود برخاست و پيشانيت را بوسيد و به تو گفت: اي هم نام من ! تو وارث علم و جانشين من در اداره شئون دين و دنياي مسلمانان هستي. تو گفتي: يا رسول الله، مي ترسم علم خود را به مردمان آشکار کنم. پيغمبر فرمود: بيم به دل راه مده که تو برتر از آني که خود مي پنداري. وقتي محمدبن عبدالوهاب، افسانه خواب دروغينم را شنيد، نزديک بود از خوشحالي به پرواز درآيد »

 [۱۱ ، ص27] و [ ۱۰ ، ص47و48]  در بحبوحه کار ماموريتي براي همفر در شهرهاي مقدس کربلا و نجف پيش مي آيد، بنابراين او قبل از سفر شيخ محمد را به اصفهان مي فرستد و خود نيز پس از انجام ماموريت به لندن باز ميگردد. وزارت مستعمرات از کار همفر اظهار رضايت مي کند و همفر در معيت معاون به ديدار وزير نائل مي آيد. او ماجراي ديدارش را اينگونه توضيح مي دهد: «... وزير مستعمرات چون به نگراني من از سرنوشت چند ماه اخير شيخ پي برده بود با خونسردي مرا گفت: مطمئن باش شيخ تاکنون از آنچه به او القا کرده اي منحرف نشده، ماموران مخفي ما در اصفهان با او دائماً تماس داشته اند ...»

درآنجا جاسوس ديگري که خود را عبدالکريم و برادر همفر معرفي کرده بود زن صيغه اي تازه اي براي شيخ دست و پا کرد . نام آن زن جوان «آسيه» و از خانواده ی يهودي مقيم شيراز بود. همفر در اين باره مي نويسد :

 « ...کوتاه سخن آنکه در نتيجه مجاهدات و کوشش هاي شبانه روزي ما چهار نفر، يعني عبدالکريم، صفيه، آسيه و نويسنده اين سطور، محمد بن عبدالوهاب را مطابق سليقه و باب طبع وزارت مستعمرات بريتانياي کبير پرورش داديم.» [۱۰ ، ص 51]

در اصفهان شيخ محمد پيشنهاد اعلام مذهب جديد را از جانب انگليس مي پذيرد. طبق اظهارات همفر  دولت انگليس با پرداخت پول و واگذاري اسلحه کافي به وي در صورت لزوم موافقت کرده بود و بنابر تمايل شيخ ، مرکز اوليه فرمانروائي او را ناحيه کوچکي در نزديکي «نجد» واقع در جزيره العرب قرار داده بودند.وزارت مستعمرات انگليس وظايفي را که مي بايست به شيخ محمد القا شود را به همفر اعلام نمود که در ادامه به توضيح و تفسير آنها خواهم پرداخت.

 

¤ نوشته شده در ساعت 04:07 توسط هوشیار | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (6)

بخش چهارم:

 

آشنايي همفر با محمد بن عبد الوهاب

و توصيف وي در خاطراتش

او ماموريت جديدش را آغاز مي کند و پس از ورود به بصره در يک مغازه نجاري به شاگردي مي پردازد و در همين دکان نجاري با «محمد بن عبدالوهاب» آشنا مي شود و در اين باره مي گويد : «... با جواني آشنا شدم که به آنجا رفت و آمد داشت... او در لباس طلاب علوم ديني و نامش محمدبن عبدالوهاب بود ، جواني جاه طلب ، بلندپرواز و بي نهايت عصبي مزاج ...» [ ۱۱ ، ص 20] پس از آشنايي با محمدبن عبدالوهاب از همان ابتدا در مي يابد که او برخلاف نظرات علماي مذهب هاي شيعه و سني مي انديشد و بلندپروازي هاي بسياري دارد .همفر در خاطراتش محمدبن عبدالوهاب را اينگونه توصيف مي کند: «...او شخصاً مطالعاتي در قرآن و علماء حديثداشت ، و در اثبات نظريات خويش به اقوال و آراء مشايخ و علماي اسلام اشاره مي کرد و استناد مي جست ...  و گاهي برداشتهايش خلاف علماء مشهور بود ...  پيوسته ميگفت : پيامبر خدا(ص) تنها کتاب و سنت را بعنوان اصول لايتغيري باقي گذاشته ، ولي هرگز نگفته است که صحابه و ائمه دين هرچه گفتند وحي منزل است و غيرقابل تغيير...» !!! 

وي در ادامه اين مطالب مي نويسد : «يک روز ميان او و يکي از علماي شيعه که از ايران آمده و مهمان استاد نجار  بود بر سر سفره غذا بحث در گرفت ، آن شخص که به شيخ جواد قمي مشهور بود با محمد بن عبدالوهاب اختلافات اصولي داشت و گفتگوهايشان بزودي به خشونت و ناراحتي انجاميد...من از اين گفتگوها بسيار لذت مي بردم و در شگفت بودم .... پس از مدتي آشنايي و مراوده با محمدبن عبدالوهاب بدين نتيجه رسيدم که فرد شايسته براي اجراي مقاصد بريتانيا در منطقه، شخص او خواهد بود. روح بلندپروازي، غرور، جاه طلبي و دشمني با علما و مراجع اسلام، خودکامگي تا آن مرحله که حتي خلفاي راشدين را هم مورد انتقاد قرار مي داد، برداشت او از قرآن و حديث که تفاوت آشکار با واقعيت داشت، بزرگترين نقطه ضعف او بود که مي توانست مورد استفاده قرار گيرد»  [۱۰ ، ص 34 و 35] و [۱۱ ، ص 22]

همفر تدريجاً با محمد بن عبدالوهاب گرم گرفته و دوستي پابرجايي ميان آنها برقرار مي گردد، در اين باره مي گويد: «من پيوسته در گوش او فرو مي خواندم که خداوند تو را از موهبت و نبوغ و قريحه اي بهره مند ساخته که به مراتب از علي و عمر بيشتر است. به او مي گفتم : اگر تو در زمان پيامبر(ص) بودي، يقيناً به جانشيني او انتخاب مي شدي... دائماً او را مخاطب قرار مي دادم که : اميدوارم تحولي که بزودي بايد در دين اسلام پديد آيد، به دست تو صورت گيرد... همه به تو اميد بسته اند تا مگر اسلام را از سقوط رهائي بخشي. » [ ۱۱ ، ص23 و ص27] 

 

¤ نوشته شده در ساعت 03:51 توسط هوشیار | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

بخش سوم:

 

نقش استعمار در  پيدايش فرقه ها در اسلام

استعمارگران بين المللي از ديرباز به طرق گوناگون در انهدام مظاهر دين اسلام عزم خويش را جزم نموده و با بکارگيري حيله هاي مختلف و صرف بودجه هاي کلان و اعزام جاسوسان کارآزموده به ممالک اسلامي ، در نيل به مقاصد شوم خويش لحظه اي آرام و قرار نيافته اند.

يکي از حيله ها و تزويرهاي شيطاني قدرتهاي استعماري براي نابودي آئين مقدس اسلام، «فرقه سازي» و «مذهب سازی» نام دارد. استعمار از وحدت ويکپارچگي جمعيت عظيمي که تحت پرچم مقدس الله به گرد هم آمده و به سوي يک قبله نماز مي گذارند و از يک کتاب مقدس دستور مي گيرند، همواره در خوف و هراس به سر مي برده است و با تمام توان خويش سعي در از بين بردن زمينه هاي وحدت و يکپارچگي جهان اسلام دارد و در این راه  لحظه ای دریغ را جایز نمی دانند !

در ميان دولت هاي استعمارگر، دولت انگليس در اين امر از سابقه ای طولاني برخوردار مي باشد و پس از آنکه «مذهب سازي» را به عنوان يک حربه کارساز جهت انهدام اسلام و جوامع مسلمين مطرح مي نمايد،جاسوس بزرگ خود ، « همفر» را به ممالک اسلامي گسيل مي دارد تا زمينه هاي لازم جهت اجراي اهداف و برنامه هاي گوناگون وزارت مستعمرات انگليس آماده گردد.

همفر جاسوس انگليس در ممالک اسلامي در فرازي از خاطرات خويش سخن از طرح بزرگي به ميان مي آورد که آن عبارت است از موافقت نامه اي که در 50 صفحه و 14 ماده به تصويب مقامات بلندپايه انگليس مي رسد. اين موافقتنامه به گفته همفر « خط مشي وزارت مستعمرات را در راه شکست و نابودي اسلام و مسلمين در يک قرن، مشخص مي ساخت. مطابق پيش بيني اين موافقتنامه پس از اين مدت، نام اسلام از عرصه جهان برچيده مي شود و تنها خبري از آن بر جاي مي ماند.» در اين موارد چهارده گانه بهترين روش هاي موجود براي نابودي اسلام معرفي مي شود که ماده 6 آن درباره مذهب سازي مي باشد. [ ۱۰، ص 23 و 24]

 انگليس براي اجراي اين طرح شيطاني خويش در صدد برآمد تا مذهب وهابيت را با استفاده از نفوذ همفر در بين مسلمانان، پايه گذاري نمايد. همفر درباره انگيزه سفرش به کشورهاي اسلامي مي گويد: «ماموريت من جمع آوري اطلاعات کافي به منظور جستجوي راه هاي درهم شکستن مسلمانان و نفوذ استعماري در ممالک اسلامي بود.همزمان با من نه نفر جاسوس ديگر اينگونه وظايف را برعهده داشتند.» استعمارگران انگليسي بسيار دقيق وارد ميدان شدند ، به طوري که تمام جوانب را در نظر گرفته و مراحل نفوذ در ممالک اسلامي را يکي پس از ديگري و با حوصله تمام طي نمودند . يکي از اين مراحل ، آماده ساختن کامل «همفر» در لباس يک «مسلمان» آگاه و عالم به تمام مسائل ديني بود . با شروع ماموريت ، همفر خود را به ترکيه ي فعلي رساند و پس از پياده شدن از کشتي نام خويش را «محمد» گذاشت. او در استانبول با يک عالم ديني به نام «احمد افندي»  آشنا مي شود و در مدت دو سال تفسير و تجويد قرآن را نزد شيخ احمد فرا مي گيرد . همفر در مدت اقامتش در استانبول روزها به طور نيمه وقت در دکان نجاري شاگردي مي کرد و شبها را در مسجدي به صبح مي رساند . در اين مدت هر ماه گزارشي به لندن ارسال ميداشت و پس از پايان يافتن اين دوره به لندن بازگشت . در ادامه وزارت مستعمرات انگليس ماموريت آينده ي او را در دو نکته زير براي او متذکر مي شود :

1- يافتن نقاط ضعف مسلمانان که ما را در نفوذ به آنها و ايجاد تفرقه و اختلاف بين گروه ها موفق کند .

2- پس از شناخت نقاط ضعف، اقدام به تفرقه و اختلاف ضروري است.

۱۰ ، ص 30 و 31] و [۱۱ ، ص 14]

 

 

¤ نوشته شده در ساعت 03:43 توسط هوشیار | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

بخش دوم:

ابن تيميه، از ديدگاه علماي اهل سنت :

 

ابن تيميه 33 ساله بود كه آثار انحراف‌هاي فكري خطرناك او نمايان شد؛ به طوري كه انتشار افكار باطلش در دمشق و اطراف آن غوغايي به پا كرده و باعث شد كه بسياري از علماي اهل سنت او را تكفير كنند. بسياري از بزرگان اهل سنت بر رد او كتاب‌هاي قطوري نوشتند.

ابن حجر هيثمي كه  از بزرگترين دانشمندان اهل سنت و حافظ علي الاطلاق آن‌ها است در باره ابن تيميه مي‌گويد:

خدا او را خوار و گمراه و كور و كر كرده است و پيشوايان اهل سنت و معاصرين وي از شافعي‌ها و مالكي‌ها و حنفي‌ها، بر فساد افكار و اقوال او تصريح دارند، و اعتراض وي حتي عمر بن خطاب و علي بن ابي‌طالب عليه السلام را نيز در بر گرفته است... سخنان ابن تيميه فاقد ارزش بوده و او فردي بدعت‌گذار، گمراه، گمراه‌گر و غير معتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نمايد و ما را از شر عقيده و راه و رسم وي حفظ كند. (الفتاوي الحديثة، ص86)

شوكاني يكي ديگر از علماي بزرگ اهل سنت مي‌گويد:

محمد بخاري حنفي متوفاي سال 841 ه.ق در بدعت‌گذاري و تكفير ابن تيميه بي‌پرده سخن گفته است تا آن‌جا كه در مجلس خود تصريح كرده كه اگر كسي به ابن تيميه «شيخ الاسلام» بگويد، كافر است. (البدر الطالع، ج2، ص260). و نيز در جاي ديگر مي‌گويد:

طبق فتواي قاضي مالكي دمشق كه حكم به كفر او داده بود، در دمشق ندا در دادند كه هركس معقتد به عقايد ابن تيميه باشد، خون و مالش حلال است «من اعتقد عقيدة ابن تيمية، حلّ دمه و ماله». (الدرر الكامنة، ج1، ص147 و البدر الطالع، ج1، ص67).

و از همه اين‌ها مهم‌تر، ذهبي دانشمند بلند آوازه ی هم عصر با ابن تيميه، صاحب كتاب «سير اعلام النبلاء» در نامه ای  به ابن تيميه مي‌نويسد:

اي بي‌چاره! آنان كه از تو متابعت مي‌كنند، در پرتگاه زندقه و كفر و نابودي قرار دارند، نه اين است كه عمدۀ پيروان تو عقب مانده، گوشه‌گير و سبك عقل و يا عوام، دروغ‌گو و كودن، و يا بيگانه، فرومايه و مكّار، و يا خشك، ظاهر الصلاح و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول نداري، آنان را امتحان كن و با مقياس عدالت بسنج.

آيا وقت آن نرسيده است كه از جهل و ناداني دست برداري و توبه كني؟ بدان كه مرگت نزديك شده، به خدا قسم گمان نمي‌كنم تو به ياد مرگ باشي؛ بلكه كساني را كه به ياد مرگ هستند، تحقير مي‌كني!... تو با من كه دوستت هستم، اين چنين برخورد (تند و دور از ادب اسلامي) مي‌كني؛ پس با دشمنانت چه خواهي كرد.

به خدا سوگند در ميان دشمنانت، افراد صالح، شايسته، عاقل و دانشوار فراوان هستند؛ چنان‌كه در بين دوستان تو افراد آلوده، دروغ‌گو، نادان و بي‌عار زياد به چشم مي‌خورند.  (الاعلان بالتوبيخ، ص77 و تكملة السيف الصيقل، ص190).

    با توجه به مخالفت هايي که از جانب علماي اسلام عليه ابن تيميه صورت گرفته که ما  در بالا به ذکر برخي از آنها بسنده کرديم، کاملاً  مشخص ميگردد که روش و نظارت ابن تيميه در برخورد با مسائل اسلامي ثمره اي جز جدايي مسلمانان از يکديگر و نفي بسياري از عقايد و آداب اسلامي نداشته است. ولي مخالفت و رويارويي بسياري از علماي اسلام با عقايد وي باعث شد پس از قرن ها عقايد وي به دست فراموشي سپرده شود و اين حرکت متوقف گردد.

در اينجا يک سوال باقي مي ماند ، که با اين همه مخالفت و توقف افکار انحرافي ابن تيميه چه شد که بعد از قرن ها نظرات و روش هاي وي رشد و نمو پيدا کرد و توسط شخصي به نام محمد بن عبدالوهاب در سرزمين نجد گسترده و سپس دامنه آن به تمام شبه جزيره عربستان کشيده شد و وي اين اعتـقادات را به نام خود با عنوان وهـابيـت در تاريـخ ثبت کرد...؟ و امروزه به يکي از فرقه هاي موجود يعني وهابيت (سلفي گري) تبديل شده است و تبليغات وسيعي را براي نشر افکار و عقايدشان انجام دادند و شگفتا که اين تبليغات وسيع بيشتر در ايام حج نمود پيدا مي کند.

ادامه دارد . . . 
¤ نوشته شده در ساعت 02:45 توسط هوشیار | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

بخش اول

 

پایه گذار فرقه وهابیت که بود؟

شيخ تقي الدين سبکي معروف به ابن تيميه  پايه گذار اصلي فرقه ی وهابيت و معاصر با علامه حلي بود که ، در سال 665 ه . ق، در حرّان از توابع شام به دنيا آمد و تحصيلات اوليّه خود را در همان‌جا به پايان رساند.

 وي پس از حمله مغول به اطراف شام، به همراه خانواده‌اش به دمشق آمد و در آن‌جا اقامت گزيد. بيشتر شخصيتهاي علمي به فساد عقيده وي اعتراف دارند و دانشمندان شيعه و سني کتابهاي زيادي چه در زمان وي و چه بعد از آن بر رد او نوشته اند. وي از جمله اشاعره اي بود که سخت با خِرَدگرايي مخالفت مي ورزيد و کينه ي معتزليان ، شيعيان و بخصوص ائمه را به دل گرفته بود. [6]

 کينه ي ابن تيميه از علامه حلي صرفاً محدود به مباحثه و برخورد هاي کلامي نبوده ؛ بخصوص که با فعاليت علامه حلي بعضي از ايلخانان به شيعه گرايش پيدا نموند. همچنين بعد از اينکه علامه حلي کتاب "منهاج الکرامه" را در اثبات امامت نوشت ابن تيميه به علت عنـاد و لجـاجتي که با علامه داشـت کتابي به نام "منهاج السـنه" - به خيال خام خويش به عنوان رد بر شيعه و بويژه رد بر کتاب منـهاج الکرامه - نوشت . [7]

وقتي کتاب منهاج السنه به دست علامه رسيد اين بزرگوار با آن همه تهاجمات و بي ادبيها و توهينهاي ابن تيميه اشعاري نوشت و برايش فرستاد که ترجمه شعرها چنين است :

اگر آنچه را ساير مردم مي دانستند تو هم مي دانستي با دانشمندان دوست مي گشتي .ولي جهل و ناداني را شيوه خود ساختي و گفتي :

هر کس بر خلاف هواي نفس تو مي رود دانشمند نيست.

 

 

¤ نوشته شده در ساعت 09:35 توسط هوشیار | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (2)

منابع

در راستای انجام این تحقیق و نوشتن مطالب در این وبلاگ از منابع معتبر و سایت های گوناگونی بهره جستم که تعدادی از آنها را آورده ام. (ضمناً در پست های مختلف وبلاگ که به مطالب موجود در این منابع استناد شده شماره منابع بر اساس لیست زیر می باشد.)

لیست منابع:

1-      وهابيت بر سر دو راهي، ناصر مكارم شيرازي /نشر فجر قرآن، بهار 86

2-      سلفی گری و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی/ نشر مسجد جمکران، پاییز 85

3-      سایت رسمی حوزه علمیه قم www.hawzah.net                      

4-      سايت رسمي مجمع جهاني اهل بيت  www.al-shia.com           .

سایت رسمی مطالهات شیعه شناسی (مجمع جهانی شیعه شناسی)                                                www.shiastudies.com                     

5-      پورتال رسمی پاسخ گویی به مسایل دینی  www.porsojoo.com

6-      سایت رسمی باشگاه اندیشه                     www.bashgah.net

7-      "وهابیت مسلک ضد اسلام" عباسعلی محمودی/ نشر مطهر چاپ اول پاییز 1372

8-      "چهره واقعی وهابیت" ترجمه حبیب روحانی/ نشر مؤسسه ی چاپ آستان قدس رضوی، چاپ پنجم 1382

9-      "نقش استعمار در پيدايش وهابيت" ، رضا فتح آبادي/ انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی 

11- خاطرات همفر جاسوس انگليس در ممالك اسلامي، ترجمه دكتر محسن مؤيدي

 
¤ نوشته شده در ساعت 05:09 توسط هوشیار | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

مقدمه

 افشاي ماهيت وهابيت و بهائیت

 یكی از حربه ها و روشهای مقابله با اسلام و رخنه در صفوف مسلمانان تحریف حقایق دین و واژگونه كردن اهداف و مقاصد نهایی تعالیم مقدس اسلام می باشد.

 این حربه و ترفند در قالب ساختن و پروردن فرقه های جدید برای قشرهایی از مسلمانان در مناطق و محدوده های مناسب و سپس ترویج و گسترش آن در جهان اسلام چهره می نماید! «وهابیت و بهائیت» نمونه هایی از این فرقه های ساختگی هستند كه با مهارت تمام توسط استعمار انگلیس بنیان نهاده شد.

 اهدافی كه استعمارگران انگلیسی از ساختن مسلك های وهابیت  و بهائیت دنبال می كردند عبارت بود از: بدعت گذاری در دین با تحریف حقایق و احكام اسلامی، خنثی كردن تعالیمی چون جهاد و مبارزه، بی رنگ كردن وجهه سیاسی و اجتماعی اسلام و خلاصه كردن دین و دین باوری در نماز و ذكر و عبادت، و ناموجه جلوه دادن تجمع در اماكن مقدسه و زیارتگاهها بعنوان یكی از نمودها و پایگاههای وحدت و قدرت سیاسی مسلمانان و تخریب آنها بعنوان مظاهر شرك و گمراهی! 

استعمارگران با این اهداف شروع به نشر «بهائیت» در ایران و «وهابیت» در عربستان نمودند.

 این نوع اسلام نه تنها ضرر و خطری برای قدرتهای استكباری ندارد، بلكه منافع سرشاری نیز برای آنها در بردارد و آن توجیه جنایتها و حفظ قدرت و سیطره ی آنان در منطقه است.

 به همین دلیل بودجه های كلان صرف تبلیغ و ترویج این نوع اسلام می شود، اسلامی كه ظاهری از اسلام راستین دارد، ولی محتوای آن واژگونه گشته و بدست فراموشی سپرده شده است.

در این وبلاگ ما به طور خلاصه ابتدا به وهابیت و چگونگی پیدایش آن پرداخته و سپس به بهائیت می پردازیم.



 

¤ نوشته شده در ساعت 04:29 توسط هوشیار | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

اول دفتر : به نام خدا

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الهی، بیاموز تا سرِّ دین بدانیم، بیفروز تا در تاریکی نمانیم ...

 

¤ نوشته شده در ساعت 04:25 توسط هوشیار | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

منوی وبلاگ

درباره ما

آخرين پست ها

شاخه ها

لینک ها

نویسندگان

آمار

ديگر

©2006 - Powered by AftaBlog.com